من اين دنياي فاني را نميخواهم نميخواهم
من اين لذّات آني را نميخواهم نميخواهم
بجز محبوب يكتايم نميدانم نميدانم
بجز آن يار جاني را نميخواهم نميخواهم
بجز راه وصالش را نميپويم نميپويم
جز اين ره ، كامراني را نميخواهم نميخواهم
بفطرت ، عشق پاكش را بدل دارم بدل دارم
دگر معشوق ثاني را نميخواهم نميخواهم
دلم از وي نشاني را بمن داده بمن داده
ز ديگر كَس نشاني را نميخواهم نميخواهم
بجان ، درد و غم او را خريدارم خريدارم
ز غيرش مهرباني را نميخواهم نميخواهم
دل بشكسته ميخواهد ندانستم ندانستم
دگر من شادماني را نميخواهم نميخواهم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 0:24 توسط szn
|
دفتر خاطراتی ست از