شب چرا بر تپش ثانيه ها پل زده است ؟

 

و دلم بس نگران است چرا؟

 

و چرا اين تپش ثانيه فرياد زمان است هنوز ؟

 

صبح! اين آواي پر از جوش و خروش

 

پس چرا دير به ديدار دلم مي آيد؟

 

و دلم بس تنگ است

 

كاش اين فاصله ره مي پيمود

 

تا كه فردا رسد از راه زود

 

بلكه نابود شود خستگي ام

 

يا كه پايان پذیرد اين دلتنگي

 

كاش اين فاصله ره مي پيمود...