بارالها !
در هیاهوی زندگی ،
دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالیکه گویی ایستاده بودم !
چه غصه هایی که فقط سپیدی مویم را در پی داشت
درحالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود
دریافتم که
اگر تو بخواهی می شود
و اگر نه ، نمی شود
یه همین زیبایی و سادگی !
کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم
به جایش ...
فقط تو را راضی نگه می داشتم و تسلیم می شدم !
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ ساعت 22:35 توسط szn
دفتر خاطراتی ست از