تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ «تلاجن»
سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر
به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم .
+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۹ ساعت 0:45 توسط szn
|
دفتر خاطراتی ست از