آن شب كه با سنگ جفا

 

شيشه نازك قلبم را شكستي

 

سكوت

 

در رگهاي حيات جاري بود

 

و ترس من از اينكه

 

مبادا !!!

 

خرده هاي دلم

 

پاهاي خسته ات را زخمي نمايد .