شاید تنها تو بدانی که اینجا ماوای تنهایی من است

 

اینجا سطرهای ناشناخته ای دارد که تنها تو می فهمی شان

 

نکند فراموشم کرده ای؟

 

که باز در هاله ی دلتنگی ها غوطه می خورم

 

خـــــــدایا!

 

موج دلتنگیها طوفان دلخوشیهایم شده ...

 

ناصبوری ام را لغزش به حساب نیاور ...

 

دنیا رفیق مزاحم است ...

 

کودکی ام را پس نمی دهد

 

خــــــدایا!

 

آمده ام سوالهای بچه گانه ام را صادقانه بپرسم

 

می دانم تو مثل همیشه سکوت می کنی

 

اما من با سکوتت هم تازه می شوم ...

 

خـــــدایا!

 

می خواهم برایم بگویی

 

چرا خوابِ شبهای دلتنگیم تعبیر نمی شود؟

 

چرا دیگر استجابت دعاهایم تمام شده ؟

 

می خواهم بدانم !!

 

 زمانه که مرا به بازی گرفته به بهشت میبرد یا جهنم ؟

 

خــــدایا !

 

می گویند مومن به درگاهت نماز می آورد  ...

 

اما من بندگی و ناتوانی ام را به درگاهت می آورم ...

 

 می پذیری ام ؟

 

                   خدایا منو ببخش...

 

                                       و تنهایم مگذار.