اینجا اکسیژن کم است

هوا گرفته ، غلظت دوستی کم شده

هوا، هوای فراموشی ، خاموشی ست

صدا، صدای گرفته... بغض آلود و سرد است

شمیم سحر که بیاید ، روشنی کمی پیدا می شود

دقیق نمی دانم اما،

قرار است اینطور باشد

قرار است سکوت بشکند و پرپر شود

قرار است یاس های آبی صادق شوند

و در آسمان صورتی شفا دهند

دل های شکسته را قرار است

اما؛

بدقولی هنوز می تپد!