اینجا اکسیژن کم است
هوا گرفته ، غلظت دوستی کم شده
هوا، هوای فراموشی ، خاموشی ست
صدا، صدای گرفته... بغض آلود و سرد است
شمیم سحر که بیاید ، روشنی کمی پیدا می شود
دقیق نمی دانم اما،
قرار است اینطور باشد
قرار است سکوت بشکند و پرپر شود
قرار است یاس های آبی صادق شوند
و در آسمان صورتی شفا دهند
دل های شکسته را قرار است
اما؛
بدقولی هنوز می تپد!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 19:57 توسط szn
|
دفتر خاطراتی ست از