نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم
کوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي !
آنقدر مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكي سازند
گلويم سوتكي باشد
به دست كودكي گستاخ و بازيگوش
كه او يكريز و پي در پي
دم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد
بدينسان بشكند دائم
سكوت مرگبارم را
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 16:19 توسط szn
|
دفتر خاطراتی ست از