من از جهاني دگرم


من از جهاني دگرم


ساقي از اين عالم واهي رهايم کن


رهااااااااااايم کن


نميخواهم در اين عالم بمانم


بيا زين تن آلوده و غمگين جدايم کن


جدااااااااايم كن


تو را اينجا به صدها رنگ ميجويند


تو را با حيله و نيرنگ ميجويند


تو را با نيزه ها در جنگ ميجويند


تو را اينجا به گرد سنگ ميجويند


تو جان مي بخشي و اينجا


به فتواي تو مي گيرند جان از ما


نميدانم کيم من


آدمم . روحم . خداييم . يا که شيطانم


تو با خود آشنايم کن!


اگرروح خداوندي دميده درروان آدم وحواست


پس اي مردم


خدا اينجاست خدا اينجاست


خدا در قلب انسانهاست


به خود آ كه در يابي


خدا در خويشتن پيداست


دلم از دست اين عالم


پر پرواز خود بگشود و


در خورشيد و آتش سوخت


خداوندا بسوزانم بسوزانم


         بيا از اين تن آلوده و غمگين جدايم کن